_

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان سينه هاشو
 
‎13 نوامبر … پس تو این داستان اسم خودمو میزارم مینا.اسم پسر خالم امیر. … دگمه های مانتومو باز کرد https://shahvani.com/dastan/وقتی-عسل-ها-رو-ریخت-رو-سینه-هام…-و تی شرتم داد پایین و سینه هامو داد بیرون…گفت همین جا بشین …
 
‎13 سپتامبر 2011 … اینم بگم که زن داداشم کلا خوش استیله و البته سینه هاش شاید معمولی باشه اما گاهی ….. https://shahvani.com/dastan/چرا-زن-داداشم-سینه-هاش-بزرگ-بود-اون وقت باید بیشینم داستان سکس با دوست دخترتو بخونم !
 
‎24 جولای 2010 … سوتینشو آوردم بالا سینه هاش از زيرش معلوم شد، يکم با دست کشيدم روشونو یکیشو https://beautyshining.wordpress.com/…/سرنوشت-شوم-قسمت-هفدهم/کردم تو دهنم. مثل هميشه يکم با زبونم دور نوک سینشو ليس زدم که …
 
‎24 جولای 2010 … … روی سوتین گذاشتم روی سینه هاش یکمی بازی کردم بعد محکم بهش فشار میاوردم https://beautyshining.wordpress.com/2010/07/…/بازنده-قسمت-چهاردهم/دستاش رو محکم به سرم فشار میداد منم فشارم رو بیشتر میکردم تنش …
 
‎20 سپتامبر 2013 … اسمم پارمیسه ۲۴ سالمه خیلی خاطره نمیگم این داستان هم مربوط میشه به ۱۷ … رو کیرشو https://zanyarmoradi.wordpress.com/2013/09/…/پارمیس-و-پسرخاله/تا میتونستم بالا پایین شدمو اون سینه هامو چنگ میزد بعد اب من …
 
‎27 جولای 2012 … اینکه چرا دست هاش را از لای موهای مرد بیرون نمی آورد که موهای عرق کرده ی روی …. جلو و https://www.goodreads.com/topic/show/970833به اطراف نگاه کرد و چادرش را دورش گرفت و لای سینه هاش فوت کرد.
 
‎24 آوريل … یه تیشرت دخترونه زرد رنگ پوشیده بود که یه قسمتهاییش توری بود از رو تیشرتش https://dastan021.tumblr.com/post/…/دوست-دخترم-مریم-قسمت-دومسینه هاشو میخوردم و با دستم کسش و میمالیدم وقتی کمی داغ شد …
 
‎26 ژانويه 2003 … داستان ۲ – پرتره عريان … وقتي هم كلاسي هاش از تجربه هاي سكسي خودشون براش مي https://saeid25.persianblog.ir/ApD5xORkdWsZ11qe7A0w-داستان-۲-پرتره-عريانگفتن ،سرش گيج مي رفت …. برجستگي سينه اش كاملا مشخص بود.
 
منیرو روانی‌پور – ‎ – Fictionبعد هم دستم را می بردم لای سینه هاش و گردن بند عقیق را می آوردم بیرون… (هروقت https://books.google.com/books?isbn=1780835442عروسی دایی تا شادی این رو میندازم گردنت.» «خانوم هزار بار گفتم این حرف ها رو توی …
 

سکس من با 3 مرد سلام . من لیلی ام …. – داستان ها و خاطرات سکسی …
مطالب بیشتری از داستان ها و خاطرات سکسی در فیسبوک ببینید … رفتم جلو و https://fa-ir.facebook.com/482493381787194/photos/…/489380851098447دست و روبوسی که دیدم با پشت دست در و بست و بادستاش سینه هامو چسبید و گفت ک
 







NS