_

به سايت خوش آمديد !


براي مشاهده مطلب اينجا را کليک کنيد

                                      

                                                                    







ADS


داستان منو خالم
 
‎8 مه … داستان من و خاله جون داستان منو خاله من داستان رو از زبون دوس پسرم امیرعلی تعریف www.farspatogh.ir/threads/70342/میکنم، زمانی که ۲۲ سالش بوده. الان خیلی از اون جریان گذشته …
 
‎11 ا کتبر … داستان از اینجا شروع میشه که یبار برای دستشویی رفتن اومدم خونه خاله و خالمم داشت https://shahvani.com/dastan/زیپ-شلوار-و-خالهاشپزی میکرد منم رفتم دستشویی بعد اینکه خواستم زیپ …
 
‎14 نوامبر 2009 … این قضیه مال پاییز 1380 هستش. من و خالم با هم چیزی نداریم یعنی از همه چیز من خبر https://shahvani.com/content/خاله-سوسنداره چون از وقتی از شوهرش طلاق گرفته و مامان و بابا بزرگم مرحوم …
 
‎18 سپتامبر … 4-حتی بعضی از مردای متاهل هم جلق میزنند/اینو دیگه علتشو منم نمیدونم/. …. بچه ها h4.telegchannel.com//09/18/…/5879795960342642744.htmlتاحالا دقت کردید که تو همه داستان سکسیا مامان باباها میرن مسافرت.
 
‎25 ژوئن 2011 … شوهر خالم به دلیل اینکه راننده ماشین سنگین بود بعضی شبا خونه نبود و من … هم سن https://ajabjayi.wordpress.com/2011/06/25/سکس-با-خاله/منه داستان از اونجایی شروع شد که من شب با اصرار پسر خالم رفتم …
 
‎10 جولای 2010 … خالم تشک منو همیشه مینداخت کنار خودش 2 تا بچشو اونورش. شبای اول جرات نمیکردم https://iranaks.wordpress.com/2010/07/10/1-5/برم سمتش ولی کم کم نصف شبا پتو رو میدادم کنار. 2 ساعتی با …
 
‎8 فوریه … سلاممن رضا هستم و 25 سالمه، داستانی که میخوام براتون بنویسم تقریباً مربوط میشود daneshju-club.com/داستان-من-و-خاله-پریچهر-و-اشتباه-بزرگ.htmlبه شش سال پیش، یعنی وقتی که 19 سالم بود. من فقط یک خاله …
 
‎عروسی دختر همسایمون -صاحبخونه- بود و مردونه رو انداخته بودن خونه ی ما (طبقه بالا) و https://www.parsi1.com/18022_the-short-story-of-my-bathroom-and-neighbor-girl.htmlقرار شد من توی اتاق خواب بمونم تا مردها ناهارشونو بخورن و برن. من تو اتاق خودمو با …
 
‎30 نوامبر … داستان منو خالم . سلام من امیر هستم24سالمه من و خالم هم سن بودیم ینی باهم متولد شده https://www.tarafdari.com/کاربران/مطلب/854454/داستان-من-و-خالمبودیم تو بچگی زیاد بهش توجه نمیکردم و ازش بدم میومد چون کوچیک …
 

داستان من و زندایی الهام جونم | غزلکده
‎6 نوامبر … داستان من و زندایی الهام جونم – داستان – من الهام داستان من برمیگرده به خیلی وقت پیش تر ازاینا،موقعی که من همش ۷ سالم بود و عزیز دردونه دایی محسن.
 







NS